قهرمان پاراکاراته آسیا، باعث سربلندی یک سرزمین شده است؛ سرزمین مادری !

"نگار" قهرمان پاراکاراته آسیا است. اما فقط این نیست. دختر قهرمان که امروز مورد تشویق و تقدیر مردم ایران زمین قرار گرفته است، همزمان با کاراته، پیانو هم تمرین می کند. در مورد شایستگی های "نگار" همین بس که در ششمین جشنواره ملی که 15 مهر در برج آزادی برگزار شد، لوح تقدیر برگزیده دریافت کرد. "نگار" قهرمان، دانشجوی رشته موسیقی نیز هست!
کد خبر : 12095
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 29 آبان 1403 - 15:22
قهرمان پاراکاراته آسیا، باعث سربلندی یک سرزمین شده است؛ سرزمین مادری !

به گزارش ایران روشن، بدون تردید قهرمانی این دختر پرتلاش، ریشه در رنج ها و تلاش های پدر و مادری دلسوز و آگاه دارد که در برابر سختی ها و ناملایمات، استوار ایستاده اند. با سختی ها و مشکلات، طرح دوستی ریخته اند تا امروز هر مانع و ضعفی، پله ای باشد برای صعودشان. امروز روز صعود پدر و مادر “نگار” است؛ وقتی مدال طلا بر قامت زیبای دخترشان و پهنه ی این سرزمین می تابد.
حسینیه واشقانی ها و هیات متوسلین به قمر بنی هاشم (ع) که پایگاه همدلی و همفکری اعضای یک فامیل پرافتخار است، در اقدامی قابل تحسین، میزبان این دختر قهرمان و خانواده اش می شود. حالا دیگر فضای حسینیه حال و هوای دیگری دارد. فامیل از راه دور و نزدیک آمده اند و همه “نگار” را دختر خودشان می دانند. با او عکس یادگاری می گیرند و شادی قلب حاضرین را پر کرده است. “نگار” به همه شادی و لبخند بخشیده است.
“نگار” از سوی هیات امنای حسینیه تقدیر می شود. لوح تقدیر “نگار” از این رو ویژه است: شعری زیبا در وصف دختر قهرمان سروده شده و با خطی خوش که اثر یک استاد خوشنویسی است، همگی حاصل هنر یک فامیل فرهیخته و خوش ذوق است؛ علی اکبر واشقانی و دکتر رمضانعلی واشقانی فراهانی که در پاریس، خود مایه مباهات است.
دکتر محمدمهدی واشقانی فراهانی از افتخارات این فامیل کهن می گوید، از اصالت و جایگاه اجتماعی آنها که از دیرباز زبانزد بوده است و حالا نسل نو آنرا گسترش داده اند تا فراتر از مرزهایمان، مثل نور راه باز کند. از پیشرفت های علمی، هنری، ورزشی و اجتماعی فرزندان پرافتخاری می گوید که عضو یک فامیل مشترکند و امروز پرچم این سرزمین را برافراشته اند.
واشقان یک روستای کوچک و دورافتاده نیست؛ وقتی دختران پرتلاش و فرزندان آگاهش نام این خاک را جهانی می کنند.
“علی واشقانی فراهانی” پدر این دختر قهرمان، همان قدر که انتظار می رود، صبور است. که قطعا پیروزی امروز “نگار”، حاصل صبر و متانت اوست. همان طور که همسرش می گوید: تنها نان آور خانواده همسرم است. در این سالها و در این شرایط پیچیده، فرصتی بجز تامین مسائل اقتصادی نداشت. او از ما سخت پشتیبانی و برای رفع دغدغه های من و دخترانم سرسختانه تلاش می کرد. هیچوقت عدم حضورمان در خانه یا نبود غذا را بهانه نگرفت. درک او از موقعیت و شرایط مان، اعصاب ما را تقویت می کرد و دلگرم بودیم. هرگز اعتراضی نداشت و همیشه تاییدمان می کرد. او قوت قلب خانواده است.

“بتول واشقانی فراهانی” مادر “نگار” نیز فارغ التحصیل مهندسی بهداشت حرفه ای است. او می گوید: “نگار” فرزند اول مان است. او که به دنیا آمد، از شغلم استعقا دادم. “نگار” سه ساله بود که پیشنهاد شغلی خوبی دریافت کردم. 7 ساله ام هم که شد، موقعیت شغلی بهتری به من پیشنهاد شد. اما نپذیرفتم و همه فعالیت هایم را روی دخترم متمرکز کردم. در کنار “نگار”، یک فعال اجتماعی شده بودم.
او در مورد اینکه چگونه این مهارت ها را یاد گرفته و برای تربیت “نگار” بکار گرفته است، توضیح می دهد: وقتی متوجه شرایط خاص “نگار” شدم، با دو نفر آشنا شدم که بهترین تجربه شان را در اختیارم گذاشتند؛ خودم آموزش “نگار” را بر عهده بگیرم! همین جا بود که حس درونی ام و اینکه چه کاری می توانم برای “نگار” انجام دهم، چراغ راهمان شد. خدا هم راه پیش رویمان گذاشت.
مادر “نگار” ادامه می دهد: از زمان تولد “نگار”، او محور زندگی مان شد تا نگاه آموزشی به او داشته باشیم. کسی به ما یاد نمی داد. ما ارتباط قوی با “نگار” برقرار کرده بودیم. کتاب های مختلفی مطالعه می کردم و عمل به آموخته هایم را جدی گرفته بودم.
او می گوید: آموزش ها ابتدا با خط و نقاشی شروع شد. کلاس های مختلف و آموزش رشته های متفاوت را برای دخترمان داشتیم. در واقع در ابتدا، آزمون ها و خطاها را گذراندیم و نتیجه کار شگفت انگیز بود؛ در ورزش کاراته بهتر جواب گرفتیم و خودش هم علاقه نشان داد. موسیقی هم کار می کرد اما نمی توانست به طور مرتب در طول یک هفته، تمرین هایش را ارائه دهد و غیر پیوسته و نامنظم بود. از 11 سالگی آموزش پیانو را شروع کرد. او فقط هنگام خواب، آموزش نمی دید. موفقیت آموزشی “نگار” آنقدر درخشان بود که اولیای مدرسه کنجکاو بودند دخترم چگونه آموزش دیده و از ما خواسته شد ارتباط نزدیک تری با مدرسه داشته باشیم و تجربه هایمان را با آنها به اشتراک بگذاریم. مدیریت زمان، در این آموزش ها بسیار اهمیت داشت. کارهای مربوط به “نگار” را به دقت و با برنامه ریزی مدیریت می کردیم و انجام می دادیم.
“بتول واشقانی” از این می گوید که همزمان با دخترش، از آموزش دانش آموزان دیگر هم غافل نبوده است: به بچه های دیگر هم تاتر، موسیقی، زبان، ریاضی، شناخت پول و ساعت و سفالگری یاد می دادم. بچه ها فعال شدند و شان اجرای موفقی داشت. اما کرونا فعالیت مان را محدود کرد. در حوزه موسیقی 9 هنرجو داشتیم که کرونا آنها را پراکنده کرد. بعد هم انرژی کمتری داشتم و فقط با “نگار” کار می کردم. موسیقی بعد از کرونا بیشتر جواب داد. “نگار” همزمان با کاراته، پیانو هم تمرین می کرد. در ششمین جشنواره ملی امیر جاهد که 15 مهر در برج آزادی برگزار شد، لوح تقدیر برگزیده دریافت کرد.
مادر “نگار” که به درستی ماموریتش را به انجام رسانده، ادامه می دهد: برا ی “نگار” افق روشنی گشوده شد تا در جشنواره های دیگر هم بدرخشد.
بتول واشقانی با اعتقاد بر اینکه خداوند روزی رسان این فرشته های زمینی است، اشاره می کند: هزینه آموزش “نگار” بسیار سنگین بود و همه چیز باید مطابق با شرایط دخترم برنامه ریزی می شد. ساعت کلاسهایش طولانی تر از شرایط عادی بود و طبیعی است که هزینه هایش هم بیشتر است. وسایل آموزشی هزینه های بالایی داشت. هزینه ایاب و ذهاب هم بالا بود. دوره های نخست را خودمان آموزش می دادیم اما وقتی سطح مهارت هایش بالا رفت، لزوما باید تحت نظر اساتید آموزش داده می شد. اما خوشحالم که هر تلاشی برای “نگار” کردیم، خدا اجرمان را داد و دلگرم مان کرد. هر چه در مسیر آموزش “نگار” تلاش کردیم، با افتخار و سربلندی که نصیب مان شد، خستگی ها از ما دور شد. بی شک اگر خدا دست مان را نمی گرفت و هدایت مان نمی کرد، نمی توانستیم در این مسیر به مقصود برسیم. موفقیت “نگار” به این دلیل است که خداوند مسیرمان را روشن کرد. هر چه جلوتر می رفتیم، افق های تازه ای گشوده می شد.
عبودیت در برابر خالق در متن صحبت های مادر “نگار” آنجا نمود پیدا می کند که می گوید: حتما برای تغییر افکار و اذهان در زندگی این بچه ها، رسالت ما بر این بوده که این تغییر را در جامعه ایجاد کنیم که هم این قبیل بچه ها و هم خانواده یشان تغییر در زندگی و رفتارشان ایجاد شود که می شود! حتما مصلحت این بوده است.
او به لحظه پیروزی “نگار” اشاره می کند: “نگار” که پیروز شد، اولین جمله ای که به زبانم جاری شد، این بود: خدایا شکرت! از حالا سرنوشت چقدر از این بچه ها تغییر می کند!
مادر “نگار” تاکید می کند: من درد این جامعه را می فهمم. خانواده های اینچنینی از لحاظ روحی و اقتصادی شرایط سختی دارند. اما خوشبختانه “نگار” در خانواده ای به دنیا آمد که رفتارمان به گونه ای بود تا سلامت روانی اش حفظ شود. خیلی ها جا می زنند. برخی از این خانواده ها ناراحت و ناسپاس هستند. اما به انتخاب خداوند احترام می گذاریم و عقیده داریم خودش در این مسیر هدایت مان می کند.
مادر “نگار”، دو فرزند دختر دارد. او با تاکید بر اینکه بچه هایمان سرمایه زندگی مان هستند، می گوید: برایمان سرمایه گذاری روی آنها مهم است. دختر کوچکترم “گیتی” هم در مدرسه جزو استعدادهای درخشان بود و در 15 سالگی در مسابقات رباتیک قاره آسیا و اقیانوسیه شرکت کرد و مدال کسب کرد. این دوره از مسابقات اعزام به تایلند بود. سال بعد هم شرکت کرد. در ایران اوپن هم که اعزام به کانادا بود، موفق شد اما جدول بندی امتیازات تغییر کرد و همین موضوع باعث دلسردی او شد. برنامه زندگیش را تغییر داد و به رشته دیگری رفت. اوحالا فارغ التحصیل کارشناسی زیست شناسی سلولی و مولکولی است.

“دختر شایسته ی ایران” مدال طلا را که بر گردن می آویزد، افتخار یک ملت می شود. “نگار” می درخشد و یادمان می رود روزهای زیادی بوده که در پیله تنهایی، از مژده و معجزه نومید بوده ایم. “نگار” برایمان بشارت روزهای خوش دارد و طلوعی روشن تا این همه تاریکی را دور می کند.
“نگار” می درخشد و به این روزهای پراضطراب مان نور می پاشد. حالا امید در دل همه جوانه زده است. می توان امیدوار بود که روزهای خوب در راهند و هنوز خدا با ماست …

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.